السيد محمد حسين الطهراني
62
امام شناسى (فارسى)
است تجاوز نمايد . همچنين عفّت بسيار نيكو و پسنديده است ، ولى چنانچه از حد خود ضعيفتر باشد بهمرتبهء خمود يعنى بىحسى و افتادگى منجر مىشود كه در اينحال زشت و ناپسند ، و اگر از حدّ خود قويتر شود بهمرتبه پردهدرى و بىباكى كه شَرَه است منجر مىشود ، كه او نيز زشت و نكوهيده است ، و بايد انسان مواظب خود باشد كه ملكهء ميانه و معتدل بنام عفّت پيوسته در او زنده بوده ، و خداى ناكرده بهمرحله خمود سقوط ننمايد ، و يا بمرحله شَره و پردهدرى تجاوز نكند ، كه در آن حال آن ملكهء پسنديده مىميرد ، و يكى از اين دو ناحيه غير محموده در انسان زنده مىشود ، و زندگى او زندگى نفس امّاره خواهد بود . سخاوت نيز حدّ ميانه و درجه پسنديده است چون بجا و بموقع مصرف نگردد ، عنوان بخل بر او مترتب است و چون زياده از حدّ اعمال شود عنوان تبذيز و نفله كردن بر او صادق است ، و معلوم است كه هر يك از اين دو ناحيه ، خراب و غير پسنديده است ، و بايد سعى نمود كه پيوسته در حال تعادل و به اسم ملكه سخاوت در انسان موجود باشد ، و از افراط و تفريط كه همان مرتبه تبذيز و نفله كردن و مرتبه بخل است جلوگيرى شود ، و انسان در اين صورت انسان صحيح و متعادلى خواهد بود . و ليكن آن نيروئى كه در انسان موجود است و بهواسطه آن اين صفات را بهحال تعادل نگاه مىدارد همانا عقل است ، كه بهعلت عالم بودن آن بهمصالح و مفاسد و برخوردار شدن از منافع و مضارّ اشياء ، مانند زنجيرى آن صفات نكوهيده را مقيّد نموده و از حركت و بروز آنها جلوگيرى مىنمايد و تا هنگامى كه نيروى عقل كار خود را نموده و بر وظيفهء خود كه انتظام اين قواست عمل كند ، هيچ يك از آنها نمىتوانند از محلّ خود تجاوز نموده و بهظهور درآيند ولى چون در تمام افراد انسان بدون استثناء حتى اخيار و مردان با تقوى و صاحب فضيلت و دانش ، اصل و ريشه آن صفات از بين نمىرود ، بلكه تخم آنان در دل موجود و در انتظار پيدايش فرصت و زمينهء مساعد براى نشو و نما و بروز است ، همينكه بهعلت فراهم شدن چنين زمينهاى موقع را براى بروز مساعد ديدند ، بدون درنگ حمله نموده ، و ملكهء تقوى را ، و دانش و فضيلت و عقل و بينش را در زير پاى خود لگدكوب نموده ، و خود در انسان طلوع مىكنند . مريضى كه طبيب او را از خوردن غذا منع كرده است ، چه بسا بعلّت همان عقل و ادراكِ منافعِ پرهيز ، از خوردن غذا خوددارى مىكند ، ولى احياناً اگر زمينه